finance


+ سرمایه فکری

تحولات نوین در عرصه اقتصاد، جهانی شدن و پیامدهای آن موجب شده تا عملکرد شرکت ها بیشتر از پیش مورد توجه قرار گیرد. سهامداران، سرمایه گذاران، مشتریان، مدیران، کارکنان، عرضه کنندگان مواداولیه، توزیع کنندگان، موسسات ونهاد های دولتی، موسسات ارائه دهنده تسهیلات و به نوعی همه کسانی که با موسسات مختلف درگیر هستند همواره این موسسات را ارزیابی می کنند. درگذشته بیشتر ارزیابی ها به صورت ارزیابی عملکرد شرکت ها با شاخص های مالی و ارزیابی دارایی های مالی و ملموس یک موسسه صورت می گرفت. امروزه مدل جدیدی از دارایی ها مطرح شده است و بطور کلی دارایی های سازمان را به دو دسته دارایی های ملموس (مشهود) و دارایی های نا مشهود  (نامشهود) تقسیم می کنند که عموما دارایی های نامشهود را سرمایه فکری می نامند، و ارزیابی ها به سمت ارزیابی دارایی های نامشهود (سرمایه فکری) گرایش پیدا کرده است.


 اختلاف درحال افزایش بین ارزش دفتری و ارزش بازار شرکت ها که همان سرمایه فکری نامیده می شود، بویژه در شرکت های دانش محور، باعث افزایش اهمیت سرمایه فکری شده است. سرمایه فکری را میتوان اساسی ترین دارایی یک شرکت دانست و سه جزء اصلی آن که اکثر محققین بر آن اتفاق نظر دارند عبارتست از : سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه مشتری. ازسال 1990 با تغییر روند ارزشیابی شرکت ها چالش بزرگی ایجاد شد و ارزش بیشتری برای دارایی های نا مشهود  همانند مهارت ودانش کارکنان، نام تجاری، سیستم ها و... درنظرگرفته شد ]1[. مفهوم سرمایه فکری برای نخستسن بار، درسال 1991 توسط شرکت بزرگ سوئدی اسکاندیا مطرح شد. ریشه های مفهوم سرمایه فکری بسیار عمیق هستند. در سال1969 اقتصاددانی به نام جان کنت گالبریت برای نخستین بارازعبارت سرمایه فکری استفاده کرد ]1[. دردهه 1980 ایده عمومی ارزش نا مشهود  که اغلب سرقفلی نامیده می شد مطرح شد و شکاف بین ارزش دفتری وارزش بازار شرکت ها افزایش یافت ونخستین تلاش ها در اواخر دهه 1980 برای اندازه گیری سرمایه فکری صورت گرفت. همچنین یک ضمیمه برای گزارش سالانه شرکت اسکاندیا تهیه شد که موجودی سرمایه فکری آن را نشان می داد ]4[. دراواخردهه1990 موضوع سرمایه فکری موردتوجه بسیاری از محققان واقع شد و مقالات و نشریات مختلفی درباره آن منتشروگردهمایی هایی نیز برپاشد. امروزه اغلب اصطلاح سرمایه فکری مترادف با دارایی های نامشهود یا دارایی های نا مشهود  درنظرگرفته می شود ]4[. مفاهیم مختلفی از سرمایه فکری در رشته های مختلف ارائه شده است، با این حال مفاهیم سرمایه فکری به یک همگرایی رسیده اند. حقیقت خواندن سرمایه فکری با عنوان «سرمایه» اشاره به ریشه های اقتصادی آن دارد زیرا در سال 1996توسط گالبرایت اقتصاد دان به عنوان یک فرایند خلق ارزش ودر عین حال به عنوان یک مجموعه از دارایی ها توصیف شد ]15[. سرمایه فکری تفاوت بین ارزش بازار و ارزش دفتری یک شرکت را روشن می کندکه برحسب دارایی های نامشهود وداخلی ناشناخته یک شرکت هستند ]12[. به عنوان یک تعریف کلی می توان سرمایه فکری را این گونه تعریف کرد: سرمایه فکری کلیه دارایی های نامشهود یک شرکت است که با تفاوت ارزش بازار وارزش دفتری شرکت خود را نشان داده، مبتنی بر دانش بوده، تحت تملک شرکت است، در ترازنامه سنتی به عنوان یک دارایی ارائه نمی شود و می تواند باعث خلق ارزش در سازمان شود. مثالهایی برای دارایی های نا مشهود  عبارتند از: سطح تحصیلات، مهارت ها وتجارب کارکنان استخدام شده در سازمان، نرم افزار کامپیوتر، پایگاه داده ها، کپی رایت ها وعلائم تجاری که متعلق به سازمان است، تکنیک های بازاریابی بکارگرفته شده وسیستم های مدیریت کیفیت، وهمچنین مداخله مستقیم در شبکه های مشارکتی، برندها، معاهدات (موافقت نامه ها) با تامین کنندگان و غیره ]9[.

تاکنون طبقه بندی های مختلفی ازسرمایه فکری شده است. درپذیرفته شده ترین طرح طبقه بندی به سه جزء سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری وسرمایه مشتری تقسیم می شود ]11 و 3 و 15 و 4[. سرمایه انسانی شامل دانش، مهارت ها وتوانایی های کارکنان سازمان است ]6[.  محققان عموما بر اهمیت بیشتر سرمایه انسانی نسبت به دونوع دیگر سرمایه های فکری (ساختاری و سازمانی) تاکید کرده اند. هسون شی وهمکاران (2010)، بیان کرده اند که عملکرد سرمایه انسانی، تاثیر قابل توجهی برسرمایه ساختاری و سرمایه مشتری دارد ]10[. سرمایه انسانی از طریق قرار گرفتن افراد درگروه های کاری، سازمان ها، دسته ها وشبکه ها ایجاد شده و ارتقا می یابد ]5[. جعفرنژاد وقاسمی، عنوان می کنند که طراحی واستقرار نظام جانشین پروری برای کارکنان کلیدی شرکت، طراحی چهارچوب شایستگی کارکنان، وبرنامه ریزی توسعه بر مبنای شایستگی آنان، استقرار فرایند مدیریت عملکرد به ارتقاء سرمایه انسانی خواهد افزود ]2[.  سرمایه ساختاری را می توان به هر چیزی که در سازمان وجود دارد واز کارکنان(سرمایه انسانی) در کارشان حمایت می کند اطلاق کرد. این نوع سرمایه به عنوان زیر بنایی حمایت کننده، سرمایه انسانی را قادر می سازد به وظایفش عمل کند. سرمایه ساختاری تحت تملک سازمان است وحتی زمانی که کارکنان سازمان را ترک می کنند در سازمان وجود دارد ]3[. سرمایه ساختاری عبارتست از هرآنچه که در شرکت باقی می ماند پس از آنکه کارکنان به هنگام شب به خانه می روند ]4[.  سرمایه رابطه ای شامل دانش موجود در همه روابطی است که سازمان با مشتریان، رقبا، تامین کنندگان، انجمن های تجاری یا دولت برقرار می کند ]4[.  و یک عامل تعیین کننده در تبدیل سرمایه فکری به ارزش بازار است ]3[.

منبع : پایان نامه کارشاسی ارشد مدیریت دولتی -گرایش مالی صمد خانی دانشگاه آزاد خوراسگان اصفهان ٨٩

نویسنده : ذبیح اله خانی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک